قسمتی از نام های شاهنامه
پولاد = از سرداران ایران در روزگار کیقباد
پولاد در شاهنامه نام یک دلاور ایرانی است که پس از پیروزی بر تورانیان، از کی قباد پاداشهای شایستهای دریافت کرد.
فردوسی در بیتی از شاهنامه، از پولاد، چنین یاد کردهاست:
پیروز = از فرزندان کاوه ی آهنگر
تاجبخش = رستم
پسر زال
تاجور = ایرج
کسی که ایران را ساخت
تهمورس = پسر هوشنگ ، سومین پادشاه نخستین سلسله ی جهان
تهمورث دیوبند
تهمینه = دختر شاه سمنگان و مادر سهراب پسر رستم
در شاهنامه، تَهمینه دختر شاه سمنگان (از سرزمینهای توران)، همسر جهان پهلوان رستم و مادر سهراب است. حکیم حماسه سرا، فردوسی، دربارۀ این بانو چنین می سراید، که روزی رستم برای نخجیر و شکار به نزدیک شهر سمنگان به صید می پردازد و چند گورخر شکار و کباب می نماید و پس از صرف و تناول آن، برای رفع خستگی زین از پشت رخش گرفته و رخش را به چرا در صحرا رها می کند و در همان شکارگاه به خواب می رود. عده ای از سربازان و مردم شهر سمنگان که در آن حوالی بودند برای آن که از رخش رستم کره ای به دست آورند، رخش را به هر زحمتی با کمند می گیرند و می برند. رستم که از خواب بر می خیزد به اطراف نظر می افکند، رخش را نمی بیند و از این رو بسیار دلگیر می شود. به ناچار از جای برخاسته، زین اسب بر پشت خود گذاشته و خود را به نزدیک شهر سمنگان می رساند. در اینجا حکیم فردوسی می فرماید:
|
چنین است رسم سرای درشت |
گهی پشت بر زین و گهی زین به پشت |
جاماسپ = وزیر و حکیم و رایزن
گشتاسپ و داماد زرتشت
|
جاماسپ |
|
|
کیستی : |
|
|
دوره : |
|
|
نام خانوادگی : |
|
|
منصب : |
وزیر گشتاسبشاه |
|
لقبها : |
فرزانه، حکیم، بیدخش |
|
جنسیت : |
مرد |
|
معنی نام : |
اسب داغخورده |
|
همسر : |
پوروچیستا دختر زرتشت |
|
پسران : |
گرامی، هنگاوروش |
|
برادر : |
|
|
کارهای مهم : |
"پیشگویی آینده"، |
جاماسپ فرزند هوگوه (Hvogva) وزیر گشتاسب شاه (از پادشاهان کیانی و فرزند لهراسپ که زرتشت در زمان او ظهور کرد) بودهاست. جاماسب همسر پوروچیستا جوانترین دختر زرتشت بود. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند.
بر اساس روایات زرتشتی، جاماسپ و برادرش فرشوشتر از حامیان زرتشت بودهاند. و زرتشتیان در جشن بهمنگان، به یاد جاماسپ جامه سفید میپوشند. پوشندگان لباس سفید در حقیقت با این عمل نمادین بیزاری و برائت خود را از هرگونه ناپاکی و پلیدی، خونریزی و کشتار و آزار و اذیت حیوانات نشان داده و با دستههای گل سفید به دیدار یکدیگر میرفتند و این گلها را به یکدیگر تقدیم میکردند. و بر آنند که جاماسپ، وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام دادهاست.
در منظومه پهلوی یادگار زریران از جاماسپ با صفت «بیدخش» به معنی صدر اعظم نام برده شدهاست. کتابی نیز به نام جاماسبنامه به زبان پارسی میانه در دست است که به پازند و فارسی هم ترجمه شدهاست. این کتاب پاسخهای جاماسپ به گشتاسپ را دربرمیگیرد و موضوعی فلسفی دارد. در کتاب حکمةالاشراق از جاماسب و فرشوشتر(فرشاد شور)نام برده شده و ستوده شده اند به نظر میرسد در نوشتههای یونانی جاماسپ را به صورت پرکساسپ آوردهاند. پسران جاماسپ گرامی و هنگاوروَش (Hanghaurvaungh) بودند.
جانفروز = از سرداران بهرام چوبینه در جنگ او با خسرو پرویز
جریره = همسر سیاوش و مادر فرود
لغت جریره به معناى جنایت و گناه است . [۱]
و مراد
از آن در کلمات فقها جنایت
خطایى است که موجب ثبوت دیه بر عاقله مىشود.
جَریره،
واژهای که به شکل ترکیب «ولاء ضمان جریره» به کار رفته، و در اصطلاحی فقهی نوعی
ارتباط بین دو نفر از طریق عقد است.
در منابع
اهل سنت اصطلاح «ولاء موالات» به همین معنا به کار رفته است.
اثر شرعی
عقد ولاء،
لزوم پرداخت دیه (عقل) و ارث بردن یکی از متعاقدان یا هر دوی آنها از دیگری است.
از نظر
اشتقاق، ریشۀ «ج رر» در زبان
عربی به معنای کشیدن و گستردن چیزی است، و از همینجا ست که واژۀ جریره به
معنای جنایت و گناه به کار
رفته است، زیرا گویی گناه چیزی است که شخص به سوی خود میکشد. [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷]
گفتنی
است بر اساس قاعدۀ شخصی بودن مجازاتها، [۸] در پارهای از احادیث ، مسئولیت فرد در مقابل جریرۀ دیگری نفی شده
است. [۹]
جم = جمشید
جمشید = چهارمین پادشاه نخستین
سلسله ی شاهان پسر تهمورس ، شاه جهان که نوروز یادگار اوست
جهانبخش = فریدون
فریدون یکی از شخصیتهای اساطیری ایران است. او پادشاه پیشدادی بود که بر پایه شاهنامه فردوسی پسر آبتین و از تبار جمشید بود و با یاری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر چیره شد و او را در کوه دماوند زندانی کرد. سپس خود پادشاه جهان گشت.
فریدون در پایان خسروانی جهان را میان سه پسرش سلم، تور و ایرج بخشید. فریدون ایران را به ایرج داد ولی سلم و تور نیرنگ کردند و ایرج را به کشتند. فریدون پس از آگاهی از این رخداد ایران را به منوچهر، نوه ایرج داد.[۱]
جهانجو = کنایه از هوشنگ و ایرج
فریدون ایران را به ایرج داد
هوشنگ آتش را کشف کرد
چهرزاد = لقب همای دختر بهمن
همای یا همای چهرآزاد دختر بهمن پسر اسفندیار بوده که سی سال پادشاهی ایران نموده ، با پدرش ازدواج کرد و داراب پسر خود را ولیعهد نمود. او را چهرآزاد نیز میگفتند. از بناهای او شهر چهرازادگان است که آن را معرب کردند و جرفادقان میگویند و بعضی گلپایگان میخوانند.
خرداد = فرشته ی نگهبان سومین ماه سال خورشیدی
خرداد به این موارد اشاره دارد
خسرو = خوب چهره ، به معنی مطلق پادشاه
چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند
ز هر گونه اندیشه بر دل براند
ازان پس بدستور پرمایه گفت
که این راز را بازخواه از نهفت
نگه کن خسرو بدین کار زار
شود شاد اگر پیچد از روزگار
دارا = پسر داراب از زنی دیگر غیر از ناهید مادر اسکندر
شهنشاه بنشست با زال زر
بفرمود تا نامداران همه
چو از خوان خسرو بپرداختند
نشستند بر خوان شاه رمه
داراب = پسر بهمن ) اردشیر
) نامی که به نقل شاهنامه گشتاسپ به بهمن نواده خود داده بود
بـفرمود کز روم و وز هـندوان
بيارند کارآزموده گوان
بـجويند زان آب دريا دري
رسانـند رودي به هر کـشوري
چو بگـشاد دانـنده از آب بـند
يکي شهر فرمود بس سودمـند
چو ديوار شـهر اندرآورد گرد
ورا نام کردند داراب گرد
يکي آتـش افروخـت از تيغ کوه
پرسـتـنده آذر آمد گروه
ز هر پيشهيي کارگر خواستـند
هـمي شـهر ايران بياراستند
این وبلاگ من است و در آن مطالب گوناگونی را میگذارم.